ادريس بن حسام الدين بدليسى

16

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

دانستن است . هر آينه « 1 » علم شريعت و ناموس نبوى 25 كه علم خادم است ، هر سلطان وقت « 2 » را ضرورت بود تا علم مخدوم كه توحيد و معرفت اللّه « 3 » است ، او را « 4 » ميسّر تواند شد و همچنين سلطان را به عمل مخدومى « 5 » قيام لازم بود « 6 » از آن‌كه رسم و آيين « 7 » شاهى چنانچه سابقا مذكور شد ، رعايت مصلحت و حكمت الهى بود ميان كافّهء عباد اللّه « 8 » به قانون سياست ، و ضبط نظام منازل و مداين بود « 9 » به طريق سرورى و رياست ، و اين عمل مخدوم هم موقوف بود بر التزام عمل خادمى كه عبارت از تحسين اخلاق و اعمال است و اكتساب ملكات كريمه و محامد خصال ، چرا كه كسى تا خلق و كردار خود را مطابق شريعت و طريقت « 10 » نسازد 26 ، به اصلاح حال عالم به وجه شرع و عدل چگونه پردازد و انديشهء معاش روزگار و فكر مصالح ابناى دهر انجاد نتواند نمود . مثنوى « 11 » لطف و عدلى كه در شه خوش‌خوست * بازوى ملك را قوى نيروست شه كه بدخوى و پرجفا باشد * دد بود دد ، نه پادشا باشد پس پادشاهان دين‌دار و خسروان شريعت‌مدار را « 12 » به مقتضاى « تخلّقوا بأخلاق اللّه » ، اتّصاف به اخلاق رحمانى در مسند مملكت « 13 » دارى و جهانبانى واجب و لازم باشد و هر چند « 14 » فطرت انسانى ، « 15 » مظهر كاملى از مظاهر سلطانى بر كمال فطرت « 16 » ، مجبول و مفطور بود ، امّا از تتبّع احوال « 17 » خلفا و سلاطين پيشين « 18 » و از اقتدار به آثار و سنن « 19 » انبيا و اولياى دين ، انواع يمن و بركت حاصل آيد و در رتبت ملك و دين « 20 » چندين رفعت و انتظام افزايد و معلوم است « 21 » كه در عالم صورت ، حامل وديعهء علم و معرفت ، زمرهء « 22 »

--> ( 1 ) . م : لاجرم . ( 2 ) . م : - وقت . ( 3 ) . م : حق . ( 4 ) . م : - او را . ( 5 ) . م : مخدوم . ( 6 ) . م : باشد . ( 7 ) . س : حقيقت . ( 8 ) . م : - اللّه . ( 9 ) . م : - بود . ( 10 ) . م : - و طريقت . ( 11 ) . س : - مثنوى . ( 12 ) . س : - را ؛ م : را به مقتضى امر . ( 13 ) . م : ملك . ( 14 ) . م : هرچه . ( 15 ) . س : + و جبلت . ( 16 ) . م : فطرى . ( 17 ) . م : اخيال . ( 18 ) . م : - پيشين . ( 19 ) . م : علم و عمل . ( 20 ) . س : + او . ( 21 ) . م : - معلوم است ، چون . ( 22 ) . م : جماعت .